|
عمه جونم ......عمه ی خوب و مهربونم ، امروز درست یکسال از اون روز میگذره .........
چه روز بدی بود ........تصادف .........کما ............ هنوزم خوبه خوب نشدی . دلم برات تنگ شده ...واسه روزهایی که یکساعت تلفنی حرف میزدیم و از همه چی میگفتیم .......دلم برات تنگ شده ......برای خود خودت .
آخرین باری که با هم تلفنی صحبت کردیم ، درست یکساعت قبل از تصادف بود ، یادته .......یادته به من قول دادی خیلی زود میای خونمون ؟ خیلی خیلی زود ؟ ولی نیومدی ........
درسته مرتب بهت تلفن میکنم و صدات رو میشنوم ولی خودت نیستی انگار .......من خودت رو میخوام . زود خوب شو . قول بده ........
پارسال که برای عاشورا اومدم شمال ، برات نذر کردم اگه از کما بیای بیرون برات قیمه بپزم . امروز دارم میام ...پس فردا نذرم رو ادا میکنم .
هر چه زودتر خوب شو ......پاشو ......راه برو ..........
نمیدونی چقدر دوستت دارم .......ولی نه می دونی . چون اون وقتی که تازه از کما دراومده بودی ، من اولین نفری بودم که هر بار ازت سئوال میکردم ، اگه گفتی من کی هستم ؟ فوری میگفتی تیلا جون . الهی قربونت برم من . حالا هم وقتی لیدا ازت سئوال میکنه که منو بیشتر دوست داری یا تیلا رو ؟ با مهربونی تموم میگی من خیلی دوستت دارم ولی تیلا یه چیز دیگه است .........
تو هم برای من یه چیز دیگه ای . عمه جونم ، مهربونم ، به اندازه ی تموم دنیا دوستت دارم و هر روز برای سلامتیت دعا میکنم .
ایشالله هر چه زودتر خوب بشی و دوباره اینجا رو ببینی و بعدش برام تلفن کنی ....تیلا جون دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود ........یکساله که منتظر این تلفنم ......ایشالله خیلی زود برام تلفن کنی و بگی که خوبه خوب شدی .
بهترین عمه ی دنیا ........ تا همیشه دوستت دارم     |